بازخوانی یک دوگانه: امنیت یا معیشت؟
یادداشتی اختصاصی از دکتر علی یزدانی تبار عضو هیئت علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی

در روزهای اخیر، در کنار تلاطم احساسات و موج مطالبهگری برای انتقام خون رهبر شهید، یک زمزمه نگرانکننده نیز در گوشهوکنار فضای عمومی شنیده میشود: آیا این مسیر، اقتصاد نحیف ایران را به لبه پرتگاه نمیبرد؟ این پرسش، نه لزوماً از سر انفعال، که برخاسته از یک غریزه طبیعی معیشتی است؛ هراس از اینکه اجرای یک سیاست قاطع، معادل تحریم بیشتر، جنگ و فروپاشی نان باشد. اما آیا این تقابل امنیت و معیشت، یک واقعیت محتوم است یا نتیجه یک خطای تحلیلی در سنجش رابطه هزینه-فایده در حکمرانی؟
نخستین نکته در واکاوی این مسئله، بازخوانی مفهوم بازدارندگی است. در پارادایمهای اقتصادی امروز، سرمایه بیش از هر چیز از نااطمینانی گریزان است. وقتی یک نظام سیاسی در برابر ترور رهبرانش، موضعی انفعالی اتخاذ میکند، پیامی مخابره میکند که برای بازار، از هر جنگی ویرانگرتر است؛ پیام ضعف. بازاری که حس کند حاکمیت نمیتواند یا نمیخواهد از مرزهای حیاتی خود صیانت کند، در انتظار ضربات بعدی، دچار اضطراب ساختاری میشود. فرار سرمایه، جهشهای ارزی بیمنطق و رکود معاملاتی، بیش از آنکه حاصل کنش متقابل باشد، محصول همین درک از ناپایداری حاکمیت است. بنابراین، خونخواهی قاطع، نه یک ماجراجویی پرهزینه، بلکه سرمایهگذاری برای امنیت اقتصادی است. هزینهای است که پرداخت میشود تا هزینههای گزافترِ هرجومرج ناشی از انفعال حذف شود.
از سوی دیگر، باید از مغلطه انتقام جنگافروزانه فاصله گرفت. یک خطای رایج در تحلیلها این است که خونخواهی نظاممند را با جنگ همهجانبه یکی میپندارند. در منطق فقه سیاسی، انتقام احیاگرانه و وحدتبخش، در پی ایجاد وضعیتی است که دشمن از محاسبات خود برای اقدامات بعدی بازماند. تاریخ تحولات اخیر منطقه نشان داده است که هرگاه جمهوری اسلامی در پاسخدهی لکنت داشته، فشار اقتصادی از سوی غرب تشدید شده و هرگاه قاطعیت نشان داده، دشمنان در محاسبات خود برای تحمیل فشار بیشتر، ترمز کردهاند. این همان بازدارندگی اقتصادی است؛ وضعیتی که در آن، دشمن به دلیل ترس از پیامدهای غیرقابلکنترل، دستانش برای استفاده از ابزار تحریم حداکثری بسته میشود.
نگاهی به تجربه سایر ملل نیز نشان میدهد که رفاه اقتصادی در خلأ به دست نمیآید. هیچ کشوری نتوانسته است با ذبح امنیت خود، به توسعه پایدار برسد. کشوری که در برابر تهاجم تروریستی به رأس هرم مدیریتیاش سر فرو میآورد، عملاً سیگنال نفوذپذیری به نظام بینالملل میفرستد و این یعنی افزایش هزینه مبادله، بالا رفتن ریسک بیمه کالاها و سختتر شدن مراودات مالی. انتقام، در اینجا یک کنش بازگشتی به وضعیت تعادل است؛ برگرداندن هزینه تعرض به دشمن، بهطوریکه تعرض به منافع ایران، از این پس نه سودآور، که پرهزینه باشد.
در نهایت، باید گفت که فشار اقتصادی بر مردم، ریشه در ساختارهای معیوب داخلی، سوءمدیریتها و تکیه ناصواب به درآمدهای نفتی دارد؛ نه در اراده حاکمیت برای خونخواهی. اتفاقاً مسیر انتقام وحدتبخش، راهی است برای بازیابی عزت ملی که میتواند بسترساز انسجام داخلی نیز باشد. وقتی جامعه احساس کند حاکمیت بر سر صیانت از کیان خود قاطع است، اعتماد عمومی که خود یکی از اصلیترین ستونهای اقتصاد است، بازسازی میشود.
خونخواهی، نه تنها مانع بهبود شرایط اقتصادی نیست، بلکه ضامن بقای سرزمینی است که در آن، اقتصاد ملی میتواند نفس بکشد. ترساندن مردم از هزینه انتقام، در واقع نوعی جنگ روانی برای جلوگیری از اعمال قدرت ملی است؛ قدرتی که اگر اعمال نشود، فردا روز، هزینهاش از خون رهبر شهید به جیب تکتک شهروندان سرایت خواهد کرد. امنیت گرانبهاست، اما هزینه انفعال از هر چیزی بیشتر است.

