
خواست جمعی جبهه مقاوت:
انتقام و خونخواهی ما!
جبههٔ حق، همانگونه که از نامش پیداست، آرمانِ نظمِ توحیدی را دنبال میکند و بهدنبالِ اعتلای جمعیِ جامعه است. آنگاه که در قرآن سخن از عزت به میان میآید، این عزت بهعنوان امری جمعی مطرح میشود: «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ» (منافقون: ۸). برخورد و تقابلِ سخت و نرمِ دو جبههٔ حق و باطل، امری جدید نیست. تاریخِ انبیای الهی و مؤمنین همیشه پر از وقایعِ تقابلیِ میان این دو جبهه بوده و حوادثِ زیادی را رقم زده است. قرآن در بسیاری از قصص خود، این تقابلها را چه در جبههٔ سخت و کارزارِ جهاد فیسبیلالله، و چه در میدانِ جنگ شناختی و تقابلِ نرم، منعکس کرده است.
مسئلهٔ خونخواهی و انتقام، موضوع جدیدی نیست. در تقابلِ نرم، جبههٔ باطل و دنیای استکبار دنبالِ نمادشکنی و حمله به نظامِ ارزشی و مقدسِ جبههٔ حق بوده و هست و همیشه ارزشزدایی را از مهمترین فعالیتهای خود تعریف میکند. دنیای استکبار در رسانه بهدنبالِ شکلدهی به این مسئله است و از هیچ تلاشِ فکری و معرفتی در جهتِ فروریختنِ این مهم در اذهانِ آحادِ مردم، فروگذار نمیکند.
گاه با تاریخِ انبیاء و ائمه، گاه با نهضتهای اسلامی و حقطلبانه، با نمادهای مقدسِ این جبهه و تا رفتارهای برآمده از این فرهنگ و عواملِ اصلیِ ترویجکنندهٔ آن، حتی با تفسیرِ دینیِ غلط و ارائهٔ نگاههای اعوجاجی، همه و همه دنبالِ زدودنِ این نظمِ فرهنگی و فکری است. جبههٔ باطل همیشه مشغولِ تمسخر و اهانت، هجو و شخصیسازی و یا احمقانه جلوهدادنِ باورهای حقگرایان است.
در جبههٔ سخت، جبههٔ باطل با خشونت و سَبُعیتِ تمام در پیِ حذفِ رهبرانِ الهی بوده و مؤمنین را به خاک و خون کشیده است. به تعبیرِ قرآن، حرث و نسل را از بین میبرد، چون برای خود این جایگاهِ استکباری را قائل است که برای سرنوشتِ کل عالم تصمیم بگیرد (إِنَّا رَبُّكُمُ الْأَعْلَیٰ).
زورگویی، قتل، استکبار، وحشیگری و استثمار، کارهای رایج و عرفِ عادیِ جبههٔ کفر و الحاد از ابتدای تاریخِ بشریتِ الهی است. وقتی جبههٔ باطل با قساوت و وحشیگریِ تمام، رهبرِ انقلاب و قبل از آن تمامیِ نمادهای جریانِ مقاومتِ مظلوم را به شهادت رساند و یکبهیک حذف کرد، ابتدا بهدنبالِ ایجادِ رعب و وحشتِ عمومی بود؛ اما آرامآرام با دیدنِ صلابتِ اجتماعی و پختگیِ فرهنگیِ جبههٔ مقاومت و حق، دست به اقداماتِ نرم زده و پیادهسازیِ نظامِ فکری و فرهنگیِ خود را بهکار گرفت. روشن است که وقتی نمادهای ارزشیِ یک اجتماع را حذف میکنید، برای شما فرشِ قرمز پهن نخواهد کرد.

بنابر قاعدهٔ تقابلیِ اعتداء و شکستنِ حرمتِ جامعه، قرآن کریم میفرماید: «فَمَنِ اعْتَدَیٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَیٰ عَلَيْكُمْ» (بقره: ۱۹۴). بر این اساس، جبههٔ حق حقِ مقابلهٔ بهمثل داشته و این حق را دارد که از نمادهای خود دفاع کند و از جبههٔ استکبار انتقام و قصاص طلب کند. این پرسش اساسی مطرح میشود که مگر جبههٔ استکبار مسئلهٔ شخصی با جامعهٔ مستقلِ ایرانِ اسلامی و جبههٔ مقاومت داشته است؟ مگر تعدی و تجاوزِ آن به نمادها، ارزشها و حوزههای اقتدارِ آن، مسئلهای شخصی بوده است که مواجههٔ تنبیهی و تقابلیِ ما هم شخصی باشد؟
چگونه میشود چنین مسئلهای که نقضکنندهٔ حوزهٔ اقتدار و شکوهِ اجتماعیِ جامعهٔ دینی است را شخصی فهمید و امری غیرمهم و قابل گذشت و صلح تعریف کرد؟ مگر در جبههٔ باطل و دنیای استکبار، تنبه و پشیمانی یا انزجار و محکومسازی وجود دارد که ما با آغوشِ باز چنین تعریفی از صلح و سازش داشته باشیم و سخن از رحمت و رأفت به میان آوریم؟
مسئله آن وقت حساستر میشود که حتی نظامهای سیاسیِ برآمده از اندیشههای مادی و دنیایی هم از کنارِ چنین تجاوزهایی به حوزههای اقتدارِ خود، با این، دستودلبازی و بیتفاوتی در جبران، برخورد نمیکنند. روشنفکر و غربگرایِ ایرانی که خطِ فکری و فرهنگیِ خود را در الصاق و اتصال با جبههٔ غرب تعریف کرده است، این روزها از چنین اندیشهٔ خطرناکی سخن میگوید و بهراحتی خونِ رهبرِ جامعه و آحادِ مردمِ مظلوم و بیدفاع را به حراج میگذارد.
با این اندیشهٔ نامتوازن و حراجکننده که همیشه فروشنده است و هیچگاه مطالبهگر نیست، علاوه بر برهمزدنِ نظامِ ارزشیِ جبههٔ حق و جریانِ مقاومت، سستسازیِ ارادهها و فروکاستن از حوزهٔ اقتدارِ سیاسی را دنبال میکند تا هرچه بیشتر نظمِ توحیدی در نظمِ استکباری فروغلتد و به انحلالِ آن در دستگاهِ هاضمهٔ فکری و فرهنگیِ غرب بیشتر کمک نماید.

