از سکولاریسم تا آتئیسم؛ گفتگو با سیدحسن حسینی سروری

سکولاریسم، ایده و رویکردی است که در دنیای مدرن مطرح شده است. اگرچه پیش از مدرنیته نیز رویکردهای سکولاریستی به صورت ناخودآگاه در برخی جوامع وجود داشته است ولی با نام و عنوان سکولاریسم نبوده و چندان حالت خودآگاه نداشته است. از این موضوع امروزه در دانش‌های مختلفی از جمله جامعه‌شناسی و سیاست گفتگو می‌شود. با این حال مبانی فلسفی و الهیاتی آن نیز مورد توجه بسیاری از اندیشمندان است. اندیشه رضوان در راستای تبیین، بررسی و یا گاهی نقد این مبانی، در گفتگو با اساتید مختلف نشسته است. متن ذیل حاصل اندیشه رضوان با دکتر سید حسن حسینی در تاریخ 28 فروردین 1403 در محل دانشگاه علوم اسلامی رضوی مشهد می‌باشد.

از سکولاریسم تا الحاد

از سکولاریسم تا آتئیسم؛ گفتگو با سیدحسن حسینی سروری

اوج‌گیری سکولاریسم به عنوان یک ایده فلسفی مبنی بر جداسازی مطلق دین و دنیا، در قرن 19 بود. به خصوص نظریه تکامل داورینی نقش مهمی در این زمینه ایفا کرد. این نظریه منجر به رشد این نگاه شد که همه چیز با طبیعت قابل توضیح است، که رکن مهم انقلاب علمی و انقلاب در علم بود. البته قبل از داروین می‌توان از کپرنیک هم نام برد که در این زمینه اثرگذار بوده است؛ ولی داروین و نظریه او از عمق تأثیرگذاری بیشتری برخوردار بودند. منظور شخصیت هایی هستند که اتصال زمین و آسمان را قطع کردند و منجر به کفایت زمین -که استعاره ای برای طبیعت است- در حل همه مسایل بشری شد.

نظریه کفایت طبیعت و در امتداد آن دیدگاه داروین، نه تنها از نظر زیستی بسیاری از مسایل علمی را تبیین می‌کرد بلکه از منظر اجتماعی و سیاسی نیز کارآمد به نظر می رسید؛ چراکه بسیاری از مسائل مربوط به کنش‌های اجتماعی و سیاسی انسان نیز با علم قابل تحلیل بودند.

دیدگاه داروین به قدری کارآمد به نظر می‌آمد که نسبت زیست‌شناسی و فیزیک را نیز وارونه ساخت. فیزیک که در گذشته مبنای زیست‌شناسی بود، به واسطه نظریه داروین خودش تحت تأثیر زیست‌شناسی قرار گرفت.

آشکار است که مقصود از علم در این تعبیر، مطلق دانش نیست بلکه منظور دانش‌های تجربی و ابزار ریاضیاتی است که مربوط به این جهان می‌باشند. چنین علمی وقتی به شکوفایی می‌رسد، به صورت طبیعی ارج و احترام بیشتری نسبت به گذشته پیدا می‌کند.

از دیگر سو علم به سبب عینی بودن و ملموس بودنش، از گزاره‌های فلسفی و تحلیل‌های عقلی که بیشتر انتزاعی هستند، قابل درک‌ بیشتری دارد. همین امر باعث شد که فلسفه و به تبع اندیشه‌های دینی که در صدد بهره‌جویی از تحلیل‌های فلسفی هستند، به حاشیه رانده شوند و ابعاد مختلف زندگی انسان همانند جنبه‌های زیستی، اجتماعی، سیاسی و… کمتر دینی و کمتر فلسفی باشند.

سکولاریسم و نوآتئیسماز سکولاریسم تا آتئیسم؛ گفتگو با سیدحسن حسینی سروری

باید دقت کرد که سکولاریسم، در صدد حذف دین نیست؛ لذا با رشد علم دین حذف نشد بلکه به حاشیه رفت ولی به موازات این امر زمینه را برای رشد الحاد و بی‌دینی فراهم آورد. به همین دلیل، یک زمینه جدید برای اندیشه‌های آتئیسیتی فراهم آمد که امروزه از آن‌ها با عنوان نوآتئیسم یاد می‌شود.

نوآتئیسم در عصر مدرن و جهان حاضر، به صورت جدی بر علم استوار است. علمی که امروزه هم در کیهان‌شناسی دیده می‌شود، هم در زیست‌شناسی پررنگ است و هم در فیزیک.

افزون بر اندیشه‌های دینی، فلسفه ورزی در جهان مدرن نیز تحت تأثیر قرار گرد و تبیین‌های فلسفی نیز متفاوت از گذشته شد. به عنوان مثال تیغ اوکام عملا نظریه‌ای بود که با رویکردهای علم تجربی همسو بود. نظریه‌ای که از نگاه برخی ریل‌‌گذاری جدیدی در دانش‌ها فراهم کرد. بدین جهت هم امروزه دانشی مثل فلسفه علم اهمیت یافته است.

بر این اساس نوآتئیسم که از یک سو بر علم استوار بود، بعدا از اصول فلسفه مدرن هم تأثیر پذیرفت و رنگ فلسفی نیز به خود گرفت.

مواجهه با این اندیشه‌ها مقداری دشوار است؛ هم دشواری اجتماعی و هم دشواری علمی.

دشواری اجتماعی از آن جهت است که علم زدگی، سکولاریسم و نوآتئیسم در جهان امروز تنها یک یا چند نظریه نیستند، بلکه همواره از حمایت‌های اجتماعی رسانه‌ای و حتی قضایی نیز بهره می‌برند که مجموعه اینها به رشد و توسعه این گرایش‌های کمک می‌کند.

دشواری علمی از آن جهت که جریان‌های غیرسکولار و علم دینی عموما سلاح‌های لازم برای مواجهه با این چالش‌ها را ندارند. علم دینی و فلسفه اسلامی از دو جهت باید در مواجهه با این جریان های علمی و اجتماعی فعال باشد.

نخست: جنبه ثبوتی و اینکه به صورت دقیق نسبت تجربه و فلسفه و دین مشخص شود.

دوم: جنبه اثباتی که بتواند مخاطبان علم زده و جهان مدرن علم زده را با خود همسو کند.

اگرچه فلسفه اسلامی نسبت به جنبه اول مبانی خود را دارد و می‌تواند پاسخ‌هایی ارائه دهد ولی از منظر دوم دچار چالش هایی جدی است. لذا نظریاتی که اندیشمندان علم دینی و فیلسوفان مسلمان در جهان حاضر مبنی بر الهی بودن حقیقت علم و در نتیجه سازگاری تجربه و فلسفه و دین ارائه می‌دهند، اگرچه مبنای محکمی داشته باشد ولی اساسا برای جهان علم زده کنونی قابل فهم نیست.

این یعنی ممکن است واقعا بتوان این نظریه را پذیرفت ولی به گونه‌ای نیست که سکولاریسم و نوآتئیسم را دچار چالش کند.

تنها راهکار برای مواجهه با این رویکردها اندیشه‌ورزی اندیشمندانی است که در عین تسلط بر مبانی فیزیک، زیست‌شناسی و دیگر علوم طبیعی مدرن، به فلسفه و عقلانیت دینی نیز باور داشته باشند. لذا بزرگترین چالش برای علم جدید در زمان حاضر وجود فیلسوفان مسلمان نیست بلکه بیشترین چالش و تردید از سوی زیست‌شناسان و یا اخترزیست شناسان و یا ژنتیک دانانی است که در عین باور به زیست‌شناسی تکاملی روز از خدا (یا در برخی موارد از دین) دفاع می‌کنند.

 

 

پیمایش به بالا