از عفو وحشی قاتل حضرت حمزه تا قیام مختار؛ معیارهای خونخواهی مشروع در سیره معصومان(ع)
یکی از پرسشهای جدی که در شرایط کنونی در میان برخی از جوانان و دانشجویان علاقهمند به مباحث دینی مطرح میشود، این است که میان اصل خونخواهی و سیره عملی اهلبیت(ع) تعارضی آشکار وجود دارد. برای اثبات این ادعا، معمولاً به سه رویداد تاریخی اشاره میشود: نخست، عفوِ پیامبر اکرم(ص) نسبت به وحشی، قاتل عموی بزرگوارشان حضرت حمزه(ع)، در روز فتح مکه؛ دوم، صلحِ امام حسن مجتبی(ع) با معاویه و کنارهگیری از حکومت بهنام حفظ خون مسلمانان؛ و سوم، این که خونخواهی جدی شهدای کربلا در نهایت به دستِ مختار ثقفی انجام
شد که او معصوم نبود و بنابراین، آن قیام نمیتواند حجیت داشته باشد. از این سه مورد، چنین نتیجهگیری میشود که خونخواهی در سیره

اهلبیت جایگاهی ندارد و اگر هم قرار باشد تحقق پیدا کند، تنها به دوران ظهور حضرت حجت(عج) مربوط میشود. اما آیا این برداشت، با واقعیتِ تاریخی و فقهیِ مسئله همخوانی دارد؟ برای پاسخ به این پرسش، چارهای جز بازگشت به خودِ آن سه واقعه و بررسیِ دقیقترِ بسترهایشان نداریم.
در رابطه با فتح مکه، که یکی از حساسترین مقاطع تاریخ اسلام به شمار میآید. پیامبر(ص) پس از سالها تبعید و جنگ، با سپاهی بزرگ وارد شهری شد که سالها او و یارانش را آزار داده بود. در چنین فضایی، اگر ایشان بهسادگی دستور قصاصِ همۀ جنایتکاران را صادر میکردند، چه بسا مکه به صحنه خونریزیِ گستردهای بدل میشد و تازهمسلمانانی که با دلهره به استقبال پیامبر آمده بودند، بار دیگر به دشمنیِ کهنه بازمیگشتند. در این شرایط، عفوِ عمومیِ پیامبر، یک تصمیمِ هوشمندانه و مبتنی بر مصلحتِ بزرگتر بود؛ مصلحتی که چیزی نبود جز حفظِ جامعه نوپای اسلامی و جلوگیری از چرخه بیپایان انتقامگیریهای قبیلهای. اما آیا این عفو، بهمعنایِ نفیِ اصلِ قصاص از نگاه پیامبر بود؟
خیر؛ زیرا اگر اصلِ قصاص نفی شده بود، دیگر دلیلی نداشت که در تمام سالهای قبل، ایشان بر اجرایِ حدود و قصاص در مدینه تأکید کنند. آنچه در مکه رخ داد، یک استثنایِ مصلحتی بود، نه یک قانونِ کلی. درست مانند پزشکی که در شرایطِ عادی، جراحی را توصیه میکند، اما در شرایطی که بیمار توانِ تحملِ عمل را ندارد، درمانِ دارویی را جایگزین میکند. هیچکس این جایگزینی را بهمعنایِ بیاثریِ جراحی نمیداند. بنابراین، نمیتوان از عفوِ یک قاتلِ خاص در یک شرایطِ ویژه، به قاعدهای عام رسید که بگوید در اسلام هیچگاه نباید قاتل را مجازات کرد.
اما در رابطه با دومین پرسش، یعنی صلحِ امام حسن مجتبی(ع) بسیاری تصور میکنند که اگر امام(ع) بهجای جنگ با معاویه، صلح را انتخاب کرد، پس یعنی اصلِ مبارزه با ظلم یا خونخواهی از جنایتکاران، مطلوبِ ایشان نبوده است. اما این تصور، سادهانگارانه است؛ چراکه شرایطِ سپاهِ امام حسن(ع) با شرایطِ سپاهِ امام حسین(ع) در کربلا یا شرایطِ حکومتِ علوی در دورانِ خلافتِ امیرالمؤمنین(ع) کاملاً تفاوت داشت.
گزارشهای تاریخی نشان میدهد که بسیاری از یارانِ امام حسن(ع) یا سستایمان شده بودند یا تحتِ تأثیرِ تبلیغاتِ معاویه قرار گرفته بودند یا حتی برخی از فرماندهانش بهطورِ پنهانی با معاویه نامهنگاری میکردند. در چنین شرایطی، ادامه جنگ نهتنها پیروزیآور نبود، بلکه میتوانست به نابودیِ کاملِ شیعیان و یارانِ خالصِ اهل بیت بینجامد.
امام(ع) با صلحِ خود، در واقع دو کارِ بزرگ کرد: اول، جانِ هزاران نفر از مؤمنان را نجات داد؛ دوم، چهره واقعیِ معاویه را برای همگان آشکار ساخت، تا کسی نتواند بعدها بگوید که اهل بیت، خواهانِ جنگ و خونریزی بودند. بهعبارتِ دقیقتر، صلحِ امام حسن(ع) یک مدیریتِ بحران بود، نه یک عقبنشینیِ ایدئولوژیک. از این رو، نمیتوان از این صلح، حکمی کلی درباره نفیِ خونخواهی استخراج کرد؛ بلکه آنچه این واقعه به ما میآموزد، این است که اقدامِ نظامی، باید با قدرتِ کافی و احتمالِ پیروزیِ معقول همراه باشد؛ در غیرِ این صورت، صبر و صلح میتواند واجبِ شرعی گردد.
اما در رابطه با پرسش سوم، کمی متفاوت است. برخی میگویند که خونخواهیِ اصلیِ سیدالشهدا(ع) در نهایت به دستِ مختار ثقفی انجام شد، درحالیکه مختار نه معصوم بود و نه از سویِ امامِ معصومِ وقت یعنی امام سجاد(ع) مأموریتِ رسمی داشت؛ پس چگونه میتوان به قیامِ او مشروعیت داد؟ اینجا باید یک نکته اساسی را از هم تفکیک کنیم: عصمتِ فاعل با مشروعیتِ فعل دو مقوله کاملاً جدا از هم هستند. معصوم نبودنِ مختار، بهخودیخود دلیل بر بطلانِ همه اقداماتِ او نیست.
در اندیشه اسلامی، مشروعیتِ هر کاری به سه چیز بستگی دارد: نیت، موضوع و تطابق با ضوابطِ شرعی. اگر کسی با نیتِ الهی، برای مجازاتِ جنایتکارانِ آشکار و دفاع از مظلومان قیام کند و روشِ او نیز از چارچوبِ عقلایی و شرعی خارج نباشد، عملِ او میتواند مشروع باشد، هرچند خودِ او به مقامِ عصمت نرسیده باشد.
هزاران نمونه در تاریخِ اسلام داریم که مسلمانانِ غیرمعصوم، اقداماتِ قضایی، نظامی و اجتماعیِ مشروعی انجام دادهاند که موردِ تأییدِ علما و حتی اهلبیت بوده است. دربارۀ مختار نیز هرچند در منابع، گزارشهای مختلف و حتی متضادی درباره برخی از جزئیاتِ رفتارش وجود دارد، اما اصلِ اقدامِ او برای تعقیبِ عاملانِ کربلا و مجازاتِ کسانی که در قتلِ فرزندِ پیامبر نقش داشتند، با معیارهایِ عدالت و قصاص همخوانی دارد.
بنابراین، نمیتوان به صرفِ اینکه مختار معصوم نبود، پرونده خونخواهیِ او را بسته اعلام کرد و گفت که تمامِ خونخواهیهای پیش از ظهور، فاقدِ اعتبارند.
این نکته، ما را به آخرین بخشِ پرسشها میرساند: این ادعا که خونخواهی تنها به عصرِ ظهورِ حضرت مهدی(عج) اختصاص دارد. در پاسخ باید گفت که میانِ عدالتِ قضاییِ روزمره و عدالتِ جهانیِ ظهور تفاوتی بنیادین وجود دارد. در عصرِ ظهور، حضرت(ع) با قدرتی الهی و سازمانی فراگیر، به اصلاحِ ساختارهایِ کلیِ ظلم در سراسرِ جهان میپردازند و خونخواهیِ نهاییِ امام حسین(ع) نیز بخشی از همین برنامه کلان است. اما این به آن معنا نیست که ما تا پیش از ظهور، نباید هیچ قاتلی را مجازات کنیم یا از هیچ مظلومی دفاع نکنیم.
قرآن کریم در آیهای روشن، قصاص را مایه حیاتِ اجتماعی معرفی میکند و میفرماید: وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ (بقره: ۱۷۹) این آیه بهروشنی نشان میدهد که اجرایِ عادلانۀ قصاص، جامعه را از هرجومرج و تجاوز نجات میدهد و مانع از جرئتِ یافتنِ جنایتکاران میشود. اگر ما همه قصاصها را به ظهور موکول کنیم، عملاً در دورانِ غیبت، حکمِ قصاص را تعطیل کردهایم و این با فلسفه احکامِ کیفریِ اسلام، که همانا بازدارندگی و حفظِ امنیت است، سازگار نیست.
در مجموع، اگر بخواهیم از تمامِ این بحثها یک جمعبندیِ منصفانه بهدست بیاوریم، باید بگوییم که سیره اهلبیت(ع) هرگز بر یک قاعده خشک و یکسویه، مانند همیشه عفو کن یا همیشه قصاص کن استوار نبوده است. آنان در هر موقعیتی، با سنجیدنِ سه عنصرِ عدالت، مصلحتِ عمومی و قدرتِ اجرایی، بهترین و عاقلانهترین تصمیم را میگرفتند. جایی که عفو میتوانست جامعه را از بحران نجات دهد، عفو میکردند؛ جایی که صلح میتوانست جانِ مؤمنان را حفظ کند، صلح را برمیگزیدند؛ و جایی که قدرتِ لازم برای اجرایِ عدالت فراهم بود و ترکِ مجازات، دشمن را جریتر میساخت، با قاطعیت تمام، قصاص و خونخواهیِ مشروع را بهکار میگرفتند.
پس آنچه در سیره معصومان نفی شده است، انتقامجوییِ شخصی و خشونتِ بیضابطه است، نه قصاصِ قانونیِ جنایتکاران. بنابراین، نه تنها خونخواهی با سیره ناسازگار نیست، بلکه در شرایطِ مناسب، میتواند عینِ اجرایِ عدالت و مصداقِ همان حیاتِ اجتماعی باشد که قرآن از آن سخن گفته است. از این زاویه، قیامِ مختار نیز هرچند با حواشیِ تاریخی همراه است، اما اصلِ اقدامِ او برای مجازاتِ قاتلانِ کربلا، در چارچوبِ همان منطقِ عدالتخواهانه قرار میگیرد که خاستگاهِ آن را باید در سیره اهلبیت جستوجو کرد؛ سیرهای که نه اهلِ سکوتِ مطلق است و نه اهلِ خشونتِ بیحساب، بلکه اهلِ عدالتِ بهموقع و مصلحتِ سنجیده است.

