
خونخواهی یا گذشت؟ مسئله این نیست!
خونخواهی یکی از پربسامدترین واژگان جامعه کنونی ایران است. پس از شهادت امام شهید آیت الله العظمی سید علی حسینی خامنهای، مسئله خونخواهی بهعنوان یک مطالبه عمومی مطرح شد. با این حال در برخی مجامع شبهعلمی این مسئله با چالشها و پرسشهایی از این دست مواجه شد: «چرا خونخواهی؟» «مگر نه اینکه عفو بهتر است؟» «مگر نه اینکه پیامبر (ص) قاتل حمزه را بخشید؟»
البته باید دانست اگر قرار باشد سیرۀ پیامبر (ص) مورد تأکید باشد، باید ابتدا پرسید چرا سیرۀ پیامبر در حاکمیت دینی و مواجهه مقتدرانه با پیمانشکنان یهود توجه نمیشود؟ مگر نه این است که تجاوز به ایران در میانۀ مذاکره و پیمانبستن بود؟ مگر نه اینکه غرب امروز تمدنی پیمانشکن است!
به هر روی، اگر بخواهیم به صورت شفاف به پروژه خونخواهی و مقایسه آن با عفو قاتل حمزه یا صلح امام حسن (ع) اشاره کنیم، اساساً چنین مقایسهای نابخردانه و ناشی از سطحیانگاری است.
خونخواهی؛ از حق تا الزام
قبل از هر چیز باید پرسیداین است که آیا خونخواهی را باید در ردیف یک حق شخصی قرار داد که صاحب حق بتواند از آن بگذرد، یا آن را در چارچوب وظیفه حاکمیت برای صیانت از امنیت و جلوگیری از تکرار تجاوز فهم کرد؟ اگر موضوع صرفاً حق شخصیِ فردی باشد، عفو کاملاً قابل تصور است؛ اما هنگامی که قتل، تجاوز یا تعرض به نحوی باشد که نظم عمومی، امنیت جامعه و اقتدار سیاسی را هدف قرار دهد، مسئله دیگر صرفاً متعلق به شخص مقتول یا خانواده او نیست.. همان خدایی که در قرآن از عفو سخن میگوید در آیه …. از 39 سوره حج در مواجهه با تجاوزکاران دستور به دفاع میدهد.
این تمایز، در فهم بسیاری از منازعات تاریخی اهمیت اساسی دارد. حتی اگر بخواهیم از تئوریهای مربوط به خاستگاه دولت مانند نظریه قرارداد اجتماعی هابز و کانت یاد کنیم، مردم دولت و حاکمیت آن را به رسمیت میشناسند تا برایشان امنیت را تأمین کند. دولت فقط برای آن تشکیل نمیشود که اختلافات خصوصی افراد را حل کند؛ یکی از بنیادیترین کارکردهای آن، ایجاد امنیت عمومی و جلوگیری از تجاوزگری دشمن است. در تئوری قرارداد اجتماعی _با همه تفاوتهایی که در صورتبندیهای آن وجود دارد_ یکی از مسائل محوری فلسفه سیاسی، خروج انسانها از وضعیت ناامنی و تن دادن به قوانینی است که بتواند حق حیات و دیگر حقوق را برای مردم آن سرزمین تأمین کند. بنابراین، تولید اقتدار و قدرت تنها یک امتیاز یا یک حق نیست؛ بلکه الزامی بنیادین برای حاکمیت است. حتی اگر حاکمیت بخواهد هم نمیتواند از این الزام چشمپوشی کند.
از این منظر، نمیتوان هر نوع ترک مجازات را فضیلت دانست و هر نوع اعمال اقتدار را خشونتطلبی تلقی کرد. حاکمیت و حاکمان موظف هستند برای حفظ حقوق طبیعی مردمان خود در برابر تجاوزکار تولید قدرت کنند. خونخواهی امام شهید نیز پروژهای در این راستاست و تقلیل آن به سطح نزاع شخصی میان قاتل و ولیدم، نابخردانه و کودکانه است.
گذشت همیشه فضیلت نیست!
ماجرای قاتل حمزه سیدالشهداء (ع) پس از فتح مکه، اگر بخواهد مبنای یک استدلال عمومی درباره نفی خونخواهی قرار گیرد، نیازمند توجه به یک نکته اساسی است؛ اینکه این واقعه در شرایطی رخ داد که موازنه قدرت و وضعیت سیاسی با شرایط پیش از فتح مکه یکسان نبود. ازاینرو این واقعه در شرایطی رخ داد که با شرایط یک منازعه فعال و تثبیتنشده قابل قیاس نبود. گذشتِ پیامبر (ص) در شرایطی بود که مکه فتح شده بود و آن قدر بازدارندگی ایجاد شده بود و قدرت و اقتدار حاکمیت دینی در اوج خودش بود.
اما اگر خونخواهی در شرایطی باشد که همچنان دشمن در تلاش برای تجاوزگری است و هنوز فتح مکه رخ نداده و هنوز بازدارندگی تثبیت نشده و به اوج نرسیده است، وظیفه حاکم است. اتفاقاً عفو پس از تثبیت بازدارندگی شاید نشانه اقتدار باشد ولی پیش از آن تولید ناتوانی و ضعف میکند و خودش بازدارندگی را به مخاطره میاندازد.
مغلطهگری در فهم تاریخ
نباید معادلات بینالمللی و الزام دفاع از سرزمین را با مناسبات اخلاق فردی خلط کرد. اتفاقا چشمپوشی از این الزام خودش یک رفتار ضداخلاقی است و پایمال کردن حقوق عامه است. همان ضرب المثل معروف خودمان: «ترحم بر پلنگ تیزدندان، ستمکاری بود بر گوسفندان». بنابراین، استنتاج مکانیکی یک رفتار از یک وضعیت تاریخی به وضعیتی کاملاً متفاوت، نه تحلیل سیره، بلکه حذف زمینه از سیره و نوعی مغلطهگری است.
همین خطا در تحلیل صلح امام حسن(ع) نیز تکرار میشود. صلح آن حضرت با معاویه را نمیتوان دلیلی بر اصالت مطلقِ ترک مقاومت دانست. اگر صلح امام حسن(ع) را در شرایط سیاسی و اجتماعی آن دوره بررسی کنیم، روشن میشود که مسئله اصلی، انتخاب میان جنگ خوب و صلح خوب به صورت انتزاعی نبود؛ مسئله این بود که در آن شرایط، کدام تصمیم امکان بقای جبهه حق و استمرار مسیر آن را فراهم میکرد.
صلح، هنگامی که ادامه جنگ به نابودی کامل امکان مقاومت و فروپاشی ظرفیت اجتماعی جبهه حق منجر شود، میتواند خود شکلی از مقاومت باشد. بنابراین، صلح امام حسن(ع) را نباید در برابر مقاومت امام حسین(ع) قرار داد؛ این دو را باید دو تصمیم متفاوت در دو وضعیت متفاوت برای صیانت از یک غایت مشترک دانست. به بیان دیگر، صلح و مقابله در منطق سیاسی الزاماً دو ارزش متضاد نیستند؛ هر دو میتوانند تکنیک مقاومت باشند.
بر این اساس، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا اهلبیت(ع) همیشه عفو کردهاند یا همیشه مجازات کردهاند؟ چنین پرسشی اساساً نادرست است. پرسش درست این است: در چه شرایطی عفو، صلح، مقاومت یا مجازات میتواند در خدمت عدالت و حفظ جامعه و تضمین حقوق مردم قرار گیرد؟
سیره اهلبیت(ع) را اگر به صورت مجموعهای از نسخههای ثابت و قابل کپیبرداری بفهمیم، از منطق آن فاصله گرفتهایم. سیره را باید به مثابه مجموعهای از تصمیمهای اخلاقی ـ سیاسی در موقعیتهای تاریخی متفاوت خواند. در این نگاه، تفاوت میان تصمیم پیامبر(ص) پس از فتح مکه، صلح امام حسن(ع) و قیام امام حسین(ع)، نشانه تناقض نیست؛ بلکه نشان میدهد که اخلاق و سیاست در سنت اسلامی، نسبت عمیقی با تشخیص موقعیت دارند.
اخلاق جنگ در قرآن
جالب است که در منطق قرآن نیز بازدارندگی و اقتدار نظامی اهمیت دارد. در میانه جنگ هر آنچه منجر به ضعف شود، ممنوعی راهبردی دارد. در منطق قرآن تا زمانی که جنگ برپاست و به تعبیری بازدارندگی و اقتدار ایجاد نشده، آزادسازی اسیر خطایی راهبردی است. در آیه 4 سوره محمد به این مهم اشاره شده است که اقداماتی مانند آزادسازی اسیر یا مبادله اسیر باید در وضعیتی خاص باشد. در همین راستا میتوان گفت در میانه جنگ که هنوز بازدارندگی و اقتدار ایجاد نشده، این اقدامات مجاز نیست. در حقیقت تصمیمهای اخلاقی و حقوقی در شرایط جنگ، تابع ملاحظات راهبردی و وضعیت بازدارندگی است.
به عبارت دیگر در عرصه سیاسی و نظامی فضیلتها را نمیتوان بدون توجه به نسبت آنها با پیامدهایشان فهم کرد. اگر عفو موجب تثبیت امنیت، جذب نیروهای مخالف و پایان خصومت شود، یک کارکرد دارد؛ اما اگر در شرایطی موجب جسور شدن متجاوز، تضعیف اقتدار و بازتولید تجاوز شود، نهتنها مطلوب نیست بلکه نابخردانه است.
خونخواهی، حق شخصی نیست
در پایان هم باید توجه کرد که مسئله خونخواهی را نمیتوان با یک دوگانه ساده عفو یا انتقام حل کرد. مسئله، نسبت عدالت و اقتدار است؛ و پرسش از اینکه حاکمیت برای جلوگیری از تکرار تجاوز و حفظ امنیت عمومی، موظف به اعمال قدرت است. اگر خونخواهی را به معنای انتقام شخصی بفهمیم، ممکن است بتوان درباره جواز یا عدم جواز آن بحث کرد؛ اما اگر مقصود، مقابله حاکمیت با یک تجاوز سازمانیافته و جلوگیری از بیکیفر ماندن تجاوز نظامی باشد، تحلیل و تقلیل آن به حق شخصی نادرست است.
به همین دلیل است که در شهادت امام حسین (ع) نیز ما با یک نزاع شخصی روبرو نیستیم بلکه با یک نزاع تمدنی و راهبردی میان حقیقت و ظلمت مواجهیم. بدین سبب، همان خدایی که توصیه به عفو میکند درباره کربلا خونخواه میشود و امام حسین (ع) ملقب به ثارالله میشود.
در تجاوزگری دشمنان ایران و شهادت امام شهید نیز صرفاً قتل یک شخص نبود که بتوان گفت صاحب حق میتوانست از حق قصاص یا مطالبه مجازات بگذرد. مسئله، تعرضی است که در سطحی تمدنی و راهبردی به نظم سیاسی، عدالت، مشروعیت حکومت و امنیت جامعه ایرانی و استقلال آنها شده است. اگر حاکمیت در برابر چنین تجاوزی هیچ واکنشی نشان ندهد، مسئله فقط این نیست که حق یک مقتول استیفا نشده است؛ بلکه پیام سیاسی آن میتواند بسیار فراتر باشد: اینکه تجاوزگری هیچ هزینهای ندارد!

