معنای زندگی بدون دین امکان دارد؟
معنای زندگی یکی از بنیادی‌ترین دغدغه‌های انسان معاصر است. اینکه «زندگی برای چه؟»، «هدف من چیست؟» و «چرا باید ادامه بدهم؟» پرسش‌هایی هستند که بسیاری از جوانان و دانشجویان امروز با آنها دست‌وپنجه نرم می‌کنند. بسیاری احساس می‌کنند جهان مدرن با همه پیشرفت‌هایش از دادن یک “چرای بزرگ” عاجز است…

معنای زندگی بدون دین امکان دارد؟

معنای زندگی یکی از بنیادی‌ترین دغدغه‌های انسان معاصر است. اینکه «زندگی برای چه؟»، «هدف من چیست؟» و «چرا باید ادامه بدهم؟» پرسش‌هایی هستند که بسیاری از جوانان و دانشجویان امروز با آنها دست‌وپنجه نرم می‌کنند. بسیاری احساس می‌کنند جهان مدرن با همه پیشرفت‌هایش از دادن یک “چرای بزرگ” عاجز است و این خلأ، اضطراب و سرگردانی عمیقی ایجاد می‌کند.
در این میان این پرسش مطرح می‌شود که چه چیزی معنای زندگی را برای انسان تضمین می‌کند؟ آیا ابزارهای روان‌شناختی مدرن می‌توانند پاسخ کافی بدهند یا بدون تکیه بر نوعی پیوند الهیاتی، معنا ناقص می‌ماند؟ اگر معنای زندگی را تجربه‌ای وجودی و عمیق بدانیم، آیا می‌توان آن را به تکنیک‌های روان‌شناختی فروکاست یا بنیانی فراتر نیاز دارد؟

در میان اندیشمندانی که به این موضوع پرداخته‌اند، یکی از چهره‌های مهم سورن کی‌یرکگارد است؛ فیلسوفی دینی که هرچند از فضای مسیحیِ قرن نوزدهم می‌آید، اما ساختار تحلیل او از معنا، باور، اضطراب و یأس می‌تواند برای همه سنت‌های فکری الهامی جدی داشته باشد. این نوشتار برگرفته از مقاله مضامین الهیاتی_ روانشناختی معنای زندگی در دیدگاه کی‌یرکگارد نوشتۀ محمد زلیکانی؛ علی رضایی شریف؛ حسین قمری؛ احمدرضا کیانی؛ عبدالله غلامرضا کاشی بر اساس تحلیل مضمون کتاب The Sickness Unto Death – نشان می‌دهد که کی‌یرکگارد معنای زندگی را نتیجه پیوستگی میان آموزه‌های الهیاتی و ابزارهای روان‌شناختی می‌داند. نه دین به‌تنهایی و نه روان‌شناسی به‌تنهایی، هیچ‌کدام قادر نیستند معنایی استوار و پایدار خلق کنند؛ بلکه اتصال این دو حوزه است که تجربه‌ی زیسته‌ی انسان را معنادار می‌سازد. (1)

معنا در اندیشه کی‌یرکگارد

معنای زندگی

در الهیات اگزیستانسیالیستی کی‌یرکگارد، انسان موجودی «در تعلیق» است؛ تعلیقی که نه صرفاً یک وضعیت روان‌شناختی گذرا، بلکه ساختار بنیادین وجود انسانی است. انسان همواره میان امکان‌های فراوانی که پیشِ روی اوست، محدودیت‌ها و ضعف‌هایی که او را احاطه کرده‌اند، و واقعیت‌های عینی زندگی در رفت‌وآمد است. این رفت‌وآمد دائمی، اگر به نقطه‌ای مطمئن گره نخورد، به‌تدریج به «یأس» تبدیل می‌شود. از نگاه کی‌یرکگارد، یأس فقط یک احساس غم یا سرخوردگی نیست؛ بلکه شکاف و گسستی درونی است که انسان را از «خویشتن واقعی» و از حقیقت وجودی خود جدا می‌کند. (2) یأس درواقع نشانه‌ای است از اینکه فرد بر چیزی نامطمئن تکیه کرده، یا خود را بدون ارتباط با «امر مطلق» تعریف کرده است.

کی‌یرکگارد در تحلیل این وضعیت سه نکته کلیدی را برجسته می‌کند:
1- انسان همواره در جست‌وجوی یک «کانون تکیه» است؛ چیزی که بتواند بر اساس آن خود را سامان دهد.
2- اگر این کانون در امور متغیر و ناپایدار قرار گیرد ـ مانند موفقیت‌های شغلی، تأیید اجتماعی، لذت‌های زودگذر، دارایی یا حتی آرزوهای فردی ـ آنگاه معنای زندگی نیز به همان اندازه شکننده و زودگذر خواهد شد.
3- بنابراین، معنا نیازمند اتصال به امری «پایدار، مطلق و فراتر از انسان» است؛ امری که بتواند بحران تعلیق را از سطح روانی به سطح وجودی تبدیل کند و به آن جهت بدهد.
در چنین وضعیتی است که آموزه‌های الهیاتی نقش تعیین‌کننده‌ای پیدا می‌کنند. برای کی‌یرکگارد، معنای زندگی زمانی پایدار و ریشه‌دار می‌شود که بر رابطه وجودی انسان با «امر مطلق» استوار باشد؛ رابطه‌ای که تنها دانشی نظری نیست، بلکه تجربه‌ای زیسته، عملی و اخلاقی است. انسان معنا را نه از راه تفکر انتزاعی، بلکه از طریق «شدن»، «تعهد» و «رابطه» با خداوند می‌یابد. این رابطه همچون محوری عمل می‌کند که امکان‌ها و اضطراب‌های انسان را جهت‌مند می‌سازد و او را از سقوط در یأس نجات می‌دهد.
بر همین مبنا، کی‌یرکگارد مجموعه‌ای از مضامین بنیادین را برای ساخت معنای زندگی طرح می‌کند: گناه، توبه، ادراک پروردگار، ایمان، نیایش، آگاهی به یأس (despair awareness)، تخیل، اضطراب و خودارجاعی (self_referentiality). این مضامین با اینکه در سطح ظاهری از حوزه‌های گوناگون می‌آیند ـ الهیات، اخلاق، روان‌شناسی و تجربه دینی ـ اما همگی یک کارکرد مشترک دارند: ایجاد پلی میان «درون انسان» و «امر برتر».
درواقع، کی‌یرکگارد نشان می‌دهد که معنا نه صرفاً در تجربه‌های ذهنی و روان‌شناختی یافت می‌شود و نه تنها در آموزه‌های الهیاتی انتزاعی؛ بلکه در یک «پیوستگی ساختاری» میان این دو شکل می‌گیرد. این پیوستگی است که زندگی انسان را از حالت تعلیق خارج و آن را در مسیر رشد وجودی قرار می‌دهد.

گناه و توبه: تجربه‌ای وجودی برای بازگشت انسان

در نگاه کی‌یرکگارد، تجربه گناه صرفاً ارتکاب یک عمل نادرست یا نقض یک قاعده اخلاقی نیست؛ بلکه رویدادی وجودی است که انسان را با «خودِ واقعی» و حقیقت وضعیت انسانی‌اش روبه‌رو می‌کند. گناه برای او بیش از آنکه یک واقعیت بیرونی باشد، تجربه‌ای درونی است که لایه‌های پنهان وجود انسان را آشکار می‌سازد. هنگامی که فرد با خطای خود مواجه می‌شود، درواقع با شکاف میان «آنچه هست» و «آنچه باید باشد» روبه‌رو می‌شود. این مواجهه، در عین تلخی و اضطراب، نوعی روشنایی نیز دارد؛ زیرا انسان را به محدودیت‌ها، ضعف‌ها و نیازش به امری فراتر از خود آگاه می‌سازد.
در چنین چشم‌اندازی، آگاهی از گناه نقطۀ آغاز است، نه پایان. کی‌یرکگارد تأکید می‌کند که انسان در لحظۀ مواجهه با خطا، تنها از ناتوانی‌اش باخبر نمی‌شود، بلکه در همین لحظه امکان «بازاندیشی در خود»، «بازگشت به حقیقت خویشتن» و «بازسازی معنا» نیز شکل می‌گیرد. به بیان دیگر، گناه در دستگاه فکری او نقطۀ شکست نیست؛ نقطۀ عبور است. انسان در این تجربه درمی‌یابد که بدون اتکا به امر مطلق، نمی‌تواند به ثبات و انسجام برسد؛ و این آگاهی، او را به سمت «بازگشت»، «توبه» و ایجاد رابطه‌ای عمیق‌تر و وجودی‌تر با خداوند سوق می‌دهد.
بنابراین در نظام فکری کی‌یرکگارد، گناه یک پیام دارد: اینکه انسان تنها زمانی معنای پایدار به زندگی خود می‌بخشد که از سطح خودبسندگی عبور کند و به کانونی مطلق پیوند بخورد. چنین تجربه‌ای، اگرچه با اضطراب و لرزش همراه است، اما آغاز دوباره‌ای برای ساختن معنا و ورود به مسیر رشد وجودی است.

ایمان به منزله یک تکیه‌گاه

در دستگاه فکری کی‌یرکگارد، ایمان نقطه اوج فرایند «خود شدن» و لحظه‌ای است که انسان از همه تکیه‌گاه‌های ناپایدار عبور می‌کند تا به حقیقتی ثابت، مطلق و تغییرناپذیر پیوند بخورد. او ایمان را در برابر عقل قرار نمی‌دهد، اما آن را چیزی فراتر از استدلال‌های نظری می‌داند؛ زیرا ایمان در نظر کی‌یرکگارد نه یک گزاره ذهنی، بلکه یک «تعهد وجودی» است.
ایمان، در معنای کی‌یرکگاردی، به هیچ‌وجه تقلید یا پذیرش منفعلانه آموزه‌های دینی نیست. او با تندی کسانی را نقد می‌کند که ایمان را به یک اطاعت اجتماعی یا عادت فرهنگی فرو می‌کاهند. از منظر او ایمان زمانی شکل می‌گیرد که فرد با آگاهی کامل از وضعیت وجودی خویش، از اضطراب، از امکان لغزش و از محدودیت ذاتی انسان، تصمیم می‌گیرد که زندگی خود را به «امری ثابت» پیوند بدهد. این انتخاب آگاهانه، یک نوع «جهت‌دهی دوباره به هستی» است؛ تمرکز و نیرویی که به انسان امکان می‌دهد تا تمام امکان‌های پراکنده و تعلیق‌های وجودی را در یک کانون سامان دهد.
کی‌یرکگارد ایمان را «جهش» می‌نامد؛ جهشی که در آن فرد از سطح عقل محاسبه‌گر عبور نمی‌کند تا عقل را نفی کند، بلکه عبور می‌کند تا معنایی عمیق‌تر و پربارتر به زندگی بدهد. در این مرحله، انسان از وابستگی به امور شکننده و گذرا فاصله می‌گیرد: از تعریف خود بر اساس موفقیت، از ساختن هویت بر پایه نگاه دیگران، از چسبیدن به لذت یا ثروت. ایمان، برای او، رهایی از محاصره شدن در این امور است؛ رهایی برای اتصال به منبعی که تغییر نمی‌کند و در نتیجه می‌تواند نقطۀ اتکای پایدار برای معنای زندگی باشد.
از این رو ایمان نه صرفاً یک باور، بلکه «حالتی از بودن» است؛ نوعی انتخاب اخلاقی، ارادی و عمیق برای اینکه زندگی بر چه محوری بنا شود. انسانی که ایمان دارد، به‌باور کی‌یرکگارد، نه کسی است که سؤال نمی‌پرسد، بلکه کسی است که از میان تمام پرسش‌ها و تردیدهایش، تصمیم گرفته است که جهت زندگی‌اش را به‌گونه‌ای هدفمند تنظیم کند. ایمان برای او پاسخی به بحران معنای زندگی است، زیرا پیوند انسان را با امری مطلق برقرار می‌کند و او را از سرگردانی در فضای متزلزل امکان‌ها نجات می‌دهد.
به بیان دیگر، ایمان در اندیشۀ کی‌یرکگارد همان نقطه‌ای است که «معنا» از حالت ناپایدار و نسبی خارج می‌شود و به ریشه‌ای وجودی دست می‌یابد؛ ریشه‌ای که بتواند فرد را در برابر اضطراب، یأس و بی‌تعینی زندگی انسانی پایدار نگه دارد.

یأس به منزله شروعی برای خودشناسی

در نگاه کی‌یرکگارد، یأس نه یک ضعف اخلاقی یا حالت گذرا، بلکه مرحله‌ای بنیادی در فرایند «خود شدن» است. انسان تا زمانی که با یأس روبه‌رو نشده باشد، هنوز به ناپایداری معناهایی که بر آن تکیه کرده آگاه نشده است. یأس درواقع لحظه‌ای است که فرد درمی‌یابد معناهایی که بر پایه امور گذرا ساخته – موفقیت، روابط، امکانات، یا تصورهای محدود از خویشتن – برای تحمل وزن زندگی کافی نیستند. این تجربه دردناک اما روشنگر، انسان را وادار می‌کند که معنای خود را بازاندیشی کند و به سمت بازسازی و تعمیق آن برود.
از نظر کی‌یرکگارد، یأس حکم «آژیر هشدار» را دارد؛ نشانه‌ای که می‌گوید ساختار معنایی موجود ناکارآمد شده و باید جای خود را به معنایی عمیق‌تر و پایدارتر بدهد. به همین دلیل، یأس مرحله‌ای ضروری است: بدون شناخت این ناتوانی و شکست درونی، انسان نمی‌تواند به معنا برسد، و بدون عبور از این مرحله، آمادگی لازم برای پیوند با امری پایدار و مطلق را پیدا نمی‌کند. در نتیجه، یأس برای کی‌یرکگارد آغاز فروپاشی نیست، بلکه نقطۀ شروع ساختن معنایی اصیل‌تر است.

 

اضطراب در الهیات: راهی به‌سوی معنا

در اندیشۀ کی‌یرکگارد، اضطراب تنها یک احساس ناخوشایند نیست، بلکه نشانه‌ای از «آزادی» انسان است. او معتقد است که انسان دقیقاً به این دلیل دچار اضطراب می‌شود که امکان انتخاب دارد و انتخاب‌های او پیامدهای عمیق وجودی به‌دنبال دارند. این اضطراب، حاصلِ مواجهۀ انسان با «امکان‌ها» است؛ یعنی اینکه می‌بیند می‌تواند مسیرهای گوناگونی را برگزیند و هیچ تضمینی برای درستی یا سهولت این انتخاب‌ها وجود ندارد.
اما کی‌یرکگارد تأکید می‌کند که اضطراب همیشه و لزوماً مخرب نیست. اگر این اضطراب در چارچوبی الهیاتی قرار گیرد _ یعنی در ارتباط با امر مطلق و با فهمی عمیق از وابستگی انسان به خداوند _ به نیرویی سازنده تبدیل می‌شود. در این حالت، اضطراب انسان را به مسئولیت‌پذیری، سنجش انتخاب‌ها و حرکت به سوی معنای پایدار دعوت می‌کند. اضطراب، در چنین بستری، محرک تحول و رشد است.
در مقابل، اگر اضطراب از هر چارچوب معنابخش جدا شود و تنها به صورت تجربه‌ای رها، بی‌جهت و بی‌پشتوانه باقی بماند، زمینه‌ساز پوچی و سرگردانی می‌شود. انسان در این وضعیت، احساس می‌کند زیرساختی برای تصمیم‌هایش وجود ندارد و هیچ معنای عمیقی انتخاب‌های او را هدایت نمی‌کند. بنابراین اضطراب در اندیشه کی‌یرکگارد دو چهره دارد: یا به نیروی پیش‌برنده و سازنده بدل می‌شود، یا به عامل تهی شدن زندگی از معنا. به همین دلیل، سامان‌دادن اضطراب و جهت‌دهی آن، یکی از عناصر کلیدی در فهم معنای زندگی از منظر او است.

جمع بندی و نتیجه گیری

در جمع‌بندی اندیشۀ کی‌یرکگارد درباره معنای زندگی، می‌توان گفت که انسان برای رسیدن به معنای پایدار به دو ساحت بنیادین نیاز دارد: 1) آموزه‌های الهیاتی مانند آگاهی نسبت به خدا، تجربه و فهم گناه، توبه و ایمان؛ 2) ابزارهای روان‌شناختی مانند تخیل، خوداندیشی، یأس و اضطراب. این دو ساحت از نظر کی‌یرکگارد کاملاً درهم‌تنیده‌اند و معنای زندگی زمانی پدید می‌آید که این دو در ارتباطی زنده و پویا با یکدیگر قرار گیرند.
کی‌یرکگارد با رویکردی کاملاً وجودی تأکید می‌کند که معنا صرفاً یک «دانسته» نیست؛ چیزی نیست که با مطالعه به‌تنهایی به دست آید، بلکه باید «زیسته» و تجربه شود. معنا زمانی استوار می‌گردد که در تصمیم‌گیری‌ها، جهت‌گیری‌های اخلاقی و عمل روزمرۀ فرد تجلی پیدا کند. و این عمل نیز زمانی جهت می‌گیرد که فرد خود را در ارتباطی واقعی و درونی با امر مطلق) خداوند( ببیند. به همین دلیل کی‌یرکگارد میان فهم روان‌شناختی از انسان و آموزه‌های الهیاتی تفکیک قاطع ایجاد نمی‌کند، بلکه آن‌ها را دو روی یک سکه می‌داند.
از نگاه او روان‌شناسی ابزارهایی مهم برای فهم وضعیت انسان به دست می‌دهد: اضطراب به ما نشان می‌دهد که انتخاب‌ها چقدر سنگین‌اند، یأس حد و مرز معناهای ناکارآمد را آشکار می‌کند، خوداندیشی ما را با وضعیت درونی‌مان روبه‌رو می‌سازد و تخیل افق‌های انتخاب را می‌گشاید. اما روان‌شناسی نمی‌تواند به پرسش «برای چه باید زندگی کنم؟» پاسخی نهایی بدهد. این پرسش به «چرایی» مربوط است و به باور کی‌یرکگارد، پاسخ آن تنها در نسبت انسان با امر مطلق روشن می‌شود.
در سوی دیگر، اگر انسان تنها به الهیات بسنده کند اما نسبت به تجربه‌های درونی خود بی‌توجه بماند – اضطراب، یأس، آزادی، امکان – ایمان او به سطحی‌ترین صورت ممکن تقلیل می‌یابد. ایمان در این حالت نه تجربه‌ای وجودی، بلکه صرفاً یک میراث یا عادت اجتماعی می‌شود. از نظر کی‌یرکگارد، ایمان واقعی باید با فهم دقیقِ واقعیت‌های روان‌شناختی انسان و با تجربه‌کردن انتخاب‌های وجودی همراه باشد. به بیان دیگر، ایمان بدون شناخت درونی، به تقلید بدل می‌شود؛ درحالی‌که ایمان اصیل نیازمند حضور فعال ذهن، قلب و اراده است.
نتیجۀ این نگاه برای جوان امروز پیام روشنی دارد: برای یافتن معنا، نیازی نیست از روان‌شناسی فاصله بگیری، همان‌طور که برای فهم ژرفای روان انسان نیز لازم نیست از دین روی‌گردان شوی. این دو حوزه در تضاد با یکدیگر نیستند؛ بلکه مکمل یکدیگرند. روان‌شناسی ما را با وضعیت انسان آشنا می‌کند، و الهیات جهت حرکت را نشان می‌دهد. معنای زندگی از ترکیب این دو زاده می‌شود—نه از دین‌داریِ شکلی و نه از روان‌درمانیِ صرف. آنچه کی‌یرکگارد بر آن تأکید دارد «زیست ایمان» است، نه «ظاهر دین». مسأله در شکل و صورت دین نیست، بلکه در این است که ایمان اگر زندگی نشود، نمی‌تواند معنای انسان را بسازد.

ورود / ثبت‌نام

به منظور ورود و یا ثبت نام لطفا شماره تلفن همراه خود را وارد کنید.

پیمایش به بالا