علم دینی؛ از تئوری تا تئوریسن! نقدی بر مصاحبه دکتر رضا غلامی
ایده «علوم انسانی اسلامی» یا به تعبیر دقیق‌تر «علم دینی» نه وابسته به موضع‌گیری فرد خاصی است و نه محدود به جایگاه یک شخص خاص. این مفهوم ریشه در ضرورت‌های تاریخی تمدنی و حتی عقلانی دارد. مهم‌تر از این، مانند بسیاری از دیگر حوزه‌های علمی و دیسیپلین‌های علمی، علم دینی…
محمدرضا قائمی نیک

علم دینی؛ از تئوری تا تئوریسن! نقدی بر مصاحبه دکتر رضا غلامی

ایده «علوم انسانی اسلامی» یا به تعبیر دقیق‌تر «علم دینی» نه وابسته به موضع‌گیری فرد خاصی است و نه محدود به جایگاه یک شخص خاص. این مفهوم ریشه در ضرورت‌های تاریخی تمدنی و حتی عقلانی دارد. مهم‌تر از این، مانند بسیاری از دیگر حوزه‌های علمی و دیسیپلین‌های علمی، علم دینی با طیف وسیعی از دیدگاه‌ها و نظریات مواجه است. این موضوع تنها مختص جامعه ایرانی یا قلمرو جغرافیایی ایران نیست؛ بلکه مسئله‌ای است که در سطح جهانی، توسط متفکران مختلف در فرهنگ‌ها و جوامع گوناگون مورد بررسی قرار گرفته و خواهد گرفت.

علوم انسانی اسلامی وابسته به نظریه یک شخص نیست!علم دینی

مسئله علوم انسانی اسلامی به هیچ وجه وابسته به دیدگاه یا موضع‌گیری شخص یا گروه خاصی نیست. اظهارات اخیر حجت‌الاسلام دکتر رضا غلامی در خصوص اشتباه بودن مسیر تولید علوم انسانی اسلامی باید در همین چارچوب مورد توجه قرار گیرد. هرچند ممکن است این موضع‌گیری برای بسیاری از علاقه‌مندان و فعالان در این حوزه تا حدی قابل پیش‌بینی بوده باشد، چرا که در حقیقت، مسیر انتخاب‌شده توسط ایشان از ابتدا نشان می‌داد که به تولید علم نخواهد انجامید. در واقع، در بهترین حالت، آنچه که ما شاهدش هستیم، تغییر یا بازگشت رویکرد یکی از افرادی است که در حوزه علوم انسانی یا علوم انسانی اسلامی مشغول به کار بوده‌اند.

بر این اساس، نباید گمان کرد که با اظهارات این بزرگواران، تغییرات چشمگیری در مسیر «علوم انسانی اسلامی» یا به تعبیری دقیق‌تر «علم دینی» به وقوع خواهد پیوست. چنانکه در نامه‌ای که جناب آقای دکتر داوری در پاسخ به دعوت برای نشست هم‌اندیشی علم دینی در چند سال گذشته ارسال فرمودند[1]، این مسئله نیز به‌خوبی قابل مشاهده است. بسیاری از افرادی که در حوزه ژورنالیسم علم یا اندیشه فعال هستند، یا حتی برخی از فعالان سیاسی آن دوران—از جمله تا سطح رئیس‌جمهور—از این نامه شگفت‌زده شده و در واکنشی شتابزده، دیدگاه دکتر داوری را در مورد علم دینی به‌عنوان دیدگاه «امتناع» و «انسداد» تفسیر کردند.

علم دینی، دور ولی ممکن…

با این حال، دکتر داوری در گفت‌وگوهای بعدی، به‌ویژه در نشستی که برای هم‌اندیشی علم دینی تشکیل شد، به‌وضوح بیان کردند که مخالف علم دینی نیستند. بلکه مقصود ایشان این بود که آن چیزی که برای نسل جوان‌تر به‌سادگی قابل دست‌یابی و نزدیک به نظر می‌رسد، در واقع بسیار دور و دشوار است. به‌عبارت دیگر، دستیابی به علم دینی، مسیری دشوار و طولانی است که به‌هیچ‌وجه نمی‌توان آن را ساده و سریع به دست آورد. به تعبیری که در عنوان یکی از کتاب‌های ایشان آمده است، «ما و راه دشوار تجدد»، رسیدن به علم دینی نیازمند طی کردن یک مسیر پر پیچ‌وخم و طولانی است.

هرچند معنای «زمان» و «طولانی بودن مسیر» به طور طبیعی وابسته به اقتضائات وجودی انسان است و می‌تواند تغییر پذیر و قابل تفسیر باشد. به عبارت دیگر، آنچه که در یک مقطع زمانی برای یک فرد یا جامعه به نظر طولانی و دشوار می‌آید، ممکن است در زمان و شرایط دیگری متفاوت تفسیر شود و به نظر برسد که مسیر کوتاه‌تر یا آسان‌تری در پیش است. این تنوع در درک زمان و دشواری مسیر، از تفاوت‌های موجود در شرایط انسانی، فرهنگی، و فلسفی ناشی می‌شود و می‌تواند بر مسیر رسیدن به علم دینی نیز تاثیرگذار باشد.

نقدی بر دکتر رضا غلامیعلم دینی؛ از تئوری تا تئوریسن! نقدی بر دکتر رضا غلامی

بنابراین، به این معنا می‌توان گفت که موضع حجت‌الاسلام دکتر رضا غلامی در سخت‌ترین و انتقادی‌ترین حالت، در واقع بازگشتی به همان نکته‌ای است که دکتر داوری مطرح کرده‌اند. ایشان نیز تأکید دارند که این مسیر نه به فراموشی و محاق خواهد رفت و نه به دایره «امتناع» و «انسداد» کشیده می‌شود. بلکه در عین حال که مسیر دشوار و طولانی است، هنوز در میانه‌ی امکان و ضرورت قرار دارد. به عبارت دیگر، علم دینی به‌طور کامل از امکان تحقق و ضرورت پیگیری آن محروم نمی‌شود، بلکه همچنان جایگاهی برای تفکر و تعمق در این زمینه وجود دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

افزون بر این، باید توجه داشت که مواضع معرفتی مطرح‌شده در این مصاحبه، به دلیل شتاب‌زدگی در تغییر رویکرد و اذعان به اشتباه بودن مسیر پیشین، احتمالاً به همان سرعت دستخوش تغییر یا نقض خواهد شد. زیرا نه دیدگاه‌های قبلی از عمق و دقت کافی برخوردار بودند و نه مواضع جدید به‌گونه‌ای هستند که بتوان آن‌ها را دقیق، عمیق و قابل اتکا دانست. به نظر می‌رسد که چنین تغییر رویکردی بیشتر از آنکه حاصل یک تحلیل فلسفی و علمی منسجم باشد، بازتابی از ناآشنایی با تحولات جدید علم در جهان معاصر است.

برای مثال، یکی از مسائلی که در این بحث نادیده گرفته شده، فهم عمیق از ماهیت تجربه در علم جدید است. این تصور که تجربه مستقل از پیش‌فرض‌های نظری عمل می‌کند، نادیده گرفتن یکی از مهم‌ترین مباحث فلسفه علم معاصر است. در حالی که بسیاری از متفکران، از جمله کوهن و فایرابند، نشان داده‌اند که هر تجربه‌ای در چارچوب یک پارادایم و مجموعه‌ای از مفروضات نظری قابل فهم است، این نکته در این مواضع جدید مورد توجه قرار نگرفته است. از این رو، این تغییر موضع به جای آنکه نشان‌دهنده تعمیق در مسئله علم دینی باشد، بیشتر نشان از نوعی شتاب‌زدگی در تحلیل و مواجهه با مسئله دارد.

گستره معناشناسی علم دینی، تجربه و…

دیدگاه‌های مختلفی که در حوزه علم دینی مطرح شده‌اند، در همین محدوده قابل تحلیل و بررسی هستند. اما نکته‌ای که نباید از آن غافل شد، این است که ما با یک جهان تاریخی در غرب مواجه‌ایم؛ جهانی که در آن یک معنای واحد از علم وجود ندارد، بلکه آنچه با آن روبه‌رو هستیم، یک پارادایم علمی (به تعبیر توماس کوهن) یا گفتمان‌های علمی متعدد است. به عبارت دیگر، هیچ‌گونه گفتمان یگانه و ثابتی از علم یا دانش در تمدن غربی وجود ندارد، بلکه علم در بسترهای مختلف تاریخی، اجتماعی و فلسفی، تعاریف و چارچوب‌های متفاوتی پیدا کرده است.

زمانی که درباره «تجربه» در علم سخن می‌گوییم، نباید فرض کنیم که تجربه مفهومی مطلق و تغییرناپذیر دارد. در تاریخ فلسفه و علم، همواره نظریات مختلفی درباره ماهیت تجربه، نحوه شکل‌گیری آن و چگونگی تفسیر داده‌های تجربی ارائه شده است. این عدم ثبات در معنای تجربه و وجود تنوع در نظریات مربوط به آن، خود نشان‌دهنده پیچیدگی‌های مفهومی علم است.

بر همین اساس، اظهارات اخیر حجت‌الاسلام دکتر رضا غلامی نیز قابل نقد است زیرا معنا و مفهوم علم دینی را نمیتوان یک معنای ساده و مطلق انگاست تا به سادگی و با قضاوت‌های عجولانه رد یا تأیید کرد. این دیدگاه‌ها نیازمند بررسی دقیق‌تری در بستر تحولات معرفتی و فلسفی معاصر هستند. اگرچه ممکن است تغییر رویکرد ایشان نشان‌دهنده نوعی بازنگری در مسیر گذشته باشد، اما به دلیل پیچیدگی‌های ذاتی مسئله علم دینی و جایگاه آن در نظام معرفتی، لازم است که چنین تحولاتی با تأمل بیشتری بررسی شوند تا بتوان تصویری جامع‌تر از آن ارائه کرد.

علم دینی هنوز نیاز به گفتگو دارد…

علوم دینی

افزون بر اینکه نباید علم دینی را امری ثابت و مطلق و با معنایی یگانه و نگاه سطحی به آن داشته باشیم، باید اذعان کرد که علم دینی یک فرآیند پیچیده و متحول است که با نیاز به نقد و تحلیل مداوم روبروست. نقد و بررسی علم دینی به معنای بی‌ارزش دانستن تلاش‌های اساتید مختلف نیست، بلکه درک عمیق‌تر و گسترده‌تر از ابعاد مختلف آن را می‌طلبد. از این رو، نمی‌توان آن را به سادگی مورد نقد قرار داد، بلکه باید در چارچوب گفتگویی باز با دیدگاه‌های مختلف و متنوع قرار گیرد.

لذا باید اذعان کرد که علی‌رغم تمامی تلاش‌های ارزشمند اساتید گرامی در دوره‌های مختلف، به ویژه پس از انقلاب اسلامی، که برای نیل به علم دینی و ایجاد نوعی از علم متفاوت از آنچه در غرب معاصر صورت‌بندی شده است، انجام شده است، هنوز هم نیازمند پیشبرد این تلاش‌ها در قالبی گسترده‌تر و درک عمیق‌تری از تحولات جهانی هستیم.

یکی از مهم‌ترین نکات این است که ما هنوز نیاز به گفتگو با جهان جدید داریم. جهان غرب، به عنوان یک فضای فکری و علمی عمده، تأثیرات زیادی بر مناطق مختلف فرهنگی و جغرافیایی جهان گذاشته و تبدیل به یک مسئله جهانی شده است. این امر ایجاب می‌کند که ما در جهت ادامه‌دادن به این گفتگو و تبادل اندیشه‌ها گام برداریم، نه فقط به‌عنوان مقابله با تفکرات آن، بلکه به‌عنوان یک فرصت برای شناخت و آموختن از تحولات علمی و فکری جهانی.

به طور کلی، این گفتگو می‌تواند زمینه‌ساز پیشرفت‌های علمی و معنوی در عرصه تولید علم دینی باشد و ما را به درک بهتری از جایگاه علم دینی در دنیای معاصر برساند.

لزوم توجه بیشتر به گفتگوهای علامه طباطبایی و هانری کربن

گفتگوهای مرحوم علامه طباطبایی با هانری کربن از جمله یکی از مهم‌ترین و عمیق‌ترین گفت‌وگوهایی بود که بین دو دنیای فکری مختلف، یعنی جهان اسلام و غرب، به وقوع پیوست. این گفتگو نه تنها از نظر فکری و نظری بلکه از نظر تاریخی نیز به‌عنوان نقطه عطفی در ارتباط بین دو فرهنگ و تمدن به‌شمار می‌رود. در این گفتگوها، علامه طباطبایی با آگاهی و دقت خاص خود توانست از منظری اسلامی به مسائلی مانند علم و فلسفه بپردازد و آن‌ها را در قالب اندیشه‌های اسلامی تبیین کند. در مقابل، هانری کربن با شناخت و تأثیرپذیری از متفکرانی چون هایدگر و دیگر فیلسوفان غربی، به بازنگری و تفسیر مسائل فکری و علمی در دنیای غرب پرداخته بود.

اما پس از این گفت‌وگوها، متاسفانه نتواسته‌ایم گفت‌وگوی مشابه و هم‌سطحی با همان دقت و عمق برقرار کنیم. یکی از دلایل این امر، فقدان شخصیت‌های برجسته‌ای است که هم‌سطح با علامه طباطبایی در جهان اسلام و هم‌سطح با هانری کربن در جهان غرب به چنین گفت‌وگویی دست بزنند. از طرفی، شرایط گفت‌وگو نیز بسیار مهم است؛ به‌ویژه شرایطی که معانی و مفاهیم علم و فلسفه را از جنبه‌های زبانی و ترجمه‌ای، تا مسائل غیرمعرفتی مانند احترام و فضای گفت‌وگو، فراهم می‌کند. در حالی که در آن دوران، این شرایط به‌خوبی مهیا بود، در حال حاضر شاید این زمینه‌ها و فضاها به درستی ایجاد نشده‌اند.

علوم دینی

یکی از نکات اصلی که در آن گفت‌وگوها مطرح شد، تفاوت‌های بنیادین بین علم اسلامی و علم غربی بود. این تفاوت‌ها نه تنها به دیدگاه‌های علمی و فلسفی مربوط می‌شد، بلکه به بنیان‌های دینی و فرهنگی هر دو طرف گفتگو نیز برمی‌گشت. هانری کربن با تکیه بر بنیان‌های مسیحی علم جدید، و علامه طباطبایی با نگاه اسلامی و به‌ویژه شیعی به علم، دیدگاه‌های متفاوتی را درباره علم و دین مطرح کردند. این تفاوت‌ها در واقع ما را به تفکر و تعمق بیشتر در ارتباط میان دین و علم و تفاوت‌های موجود در بنیان‌های علمی و فلسفی می‌خواند.

متاسفانه، بعد از این گفتگوها، ما نتواسته‌ایم به‌طور جدی و عمیق به این مسائل پرداخته و آن‌ها را در سطح وسیع‌تر مورد بررسی قرار دهیم. همان‌طور که داریوش شایگان در توصیف این گفتگوها اشاره کرده است، این گفتگوها کم‌نظیر و حتی بی‌نظیر بودند و از پس از قرون وسطی هیچ گفت‌وگوی مشابهی در این سطح نبوده است. اما متاسفانه ما خیلی سرسری از آن‌ها عبور کردیم و آنچنان که باید به تعمیق این مباحث نپرداختیم.

با این حال، معتقدم که هر آن چیزی که در مسیر علم دینی پس از این گفتگوها به‌وجود آمده، در جایی که مسیر به‌درستی طی شده، متاثر از آن گفتگوها بوده است.

در واقع، هرجا که این گفتگوها ادامه یافته و تعمیق پیدا کرده‌اند، ما توانسته‌ایم به دستاوردهای مهم و قابل توجهی در عرصه علم دینی دست یابیم. البته این دستاوردها به اقتضای زمان و شرایط خاص خود به‌دست آمده‌اند و در قیاس با وضعیت مطلوب هنوز فاصله دارند، اما در مقایسه با شرایط موجود و پیشرفت‌هایی که حاصل شده، می‌توان آن‌ها را موفقیت‌های مهمی به‌حساب آورد.

انقلاب اسلامی هنوز نیاز به گفتگو دارد

موضوعی که پس از گفت‌وگوهای مرحوم علامه طباطبایی و هانری کربن به یک مسئله علمی پیچیده تبدیل شد، وقوع انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی باید در ادامه و در بستر آن گفت‌وگوها بررسی شود، زیرا این پدیده عظیم و تاریخی چالش‌ها و پیچیدگی‌هایی را به همراه دارد که حتی گفتگوهای علامه طباطبایی و کربن نمی‌توانند به‌طور کامل آن را تبیین کنند. این مسئله به‌هیچ‌وجه به معنای داشتن یا نداشتن رابطه خوب مرحوم علامه با انقلاب نیست، بلکه به وقوع پدیده‌ای در تاریخ باز می‌گردد که معانی عمیقی را به همراه دارد.

انقلاب اسلامی، به‌ویژه تحت رهبری امام خمینی (ره)، یک واقعیت است که تأثیرات مختلفی بر فهم ما از علم و دین گذاشته است. اگر این رویداد به‌درستی درک نشود، می‌تواند موجب انحراف در مفاهیم علمی شود و علم را به ابزاری برای ایدئولوژی و قدرت تبدیل کند. به‌ویژه در این زمینه، به‌نظر می‌رسد که برخی از نظریات حجت‌الاسلام رضا غلامی در مورد علم و علم دینی در بستر فهم نادرست از انقلاب اسلامی قرار دارد. در این برداشت، سیاست و قدرت ممکن است بر علم تسلط یابند و آن را به ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی بدل کنند، که چنین نگرشی به گفتگوهای مرحوم علامه و کربن و حتی تعمیق آن‌ها آسیب می‌زند.

اما اگر انقلاب اسلامی را به‌عنوان یک فرصت برای تعمیق گفت‌وگوهای علمی و دینی با جهان غرب در نظر بگیریم، آنگاه می‌توانیم آن را نه تنها به‌عنوان یک حادثه‌ حل‌شده، بلکه به‌عنوان یک مسئله پیچیده و ادامه‌دار درک کنیم. انقلاب اسلامی باید به‌عنوان ابزاری برای تقویت و تعمیق گفتگوها در مورد علم دینی و تعامل آن با قدرت‌های سیاسی مورد توجه قرار گیرد.

علوم دینی

در این رویکرد، علم دینی باید توانایی هدایت و شکل‌دهی به سیاست و قدرت را داشته باشد، نه اینکه تابعی از آن‌ها باشد. به عبارت دیگر، علم دینی می‌تواند فهم ما از قدرت و سیاست را دینی کند و در آن چارچوب، نظریه‌ و کاربردهای علمی را ارائه دهد. در نتیجه، علم دینی نه ابزاری برای تثبیت قدرت‌های سیاسی، بلکه راهی برای شکل‌دهی به مفاهیم جدید در فهم قدرت و سیاست است.

بنابراین، این سوءتفاهم در مورد انقلاب اسلامی که به شکل‌گیری چنین برداشت‌هایی از علم دینی منجر شده، می‌تواند درک عمیق‌تری از علم و دین را مسدود کند. اگر محققانی همچون حجت‌الاسلام غلامی از مسیر دیگری وارد عرصه علم دینی می‌شدند، ممکن بود به‌جای این‌گونه برداشت‌ها، گفت‌وگوهایی دقیق‌تر و هدفمندتر در مورد علم دینی شکل می‌گرفت.

در نهایت، فرآیند تکامل علم دینی باید همچون مسیر حرکت لاک‌پشت در رقابت معروف “خرگوش و لاک‌پشت” باشد. مسیر علم دینی باید مستمر و پیوسته طی شود و نباید در دام شتاب‌زدگی و بازگشت از آن گرفتار شود. تنها در چنین مسیری است که احتمال دستیابی به دستاوردهای علمی و دینی معتبر و عمیق‌تر فراهم می‌آید.

[1] نامه دکتر داوری مورخ ۷/ ۱۱/ ۱۳۹۶ به دبیرخانه هم اندیشی اسلامی ارسال شده و در تاریخ ۳۰/ ۱۱/ ۱۳۹۶ در کانال ایشان و چند سایت خبری. بازتاب یافته است.

پیمایش به بالا